تبليغاتX
آواز چگور

آواز چگور

...گوید چگوری این نه آواز است نفرین است

تماشا كن تماشا كن

آنهايي كه مي ميرند, آنهايي كه ميكشند, آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه فرار ميكنند,آنهايي كه تعقيب ميكنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه مي خورند,آنهايي كه ميزنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه دستگير مي شوند,آنهايي كه دستگير ميكنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه شكنجه ميشوند,آنهايي كه شكنجه ميكنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه محكوم ميشوند,آنهايي كه محكوم ميكنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه مي شوند,آنهايي كه ميكنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

آنهايي كه اعدام ميشوند,آنهايي كه اعدام ميكنند,آنهايي كه تماشا ميكنند

اگر آنهايي كه تماشا مي كنند به آنهايي كه مي ميرند و فرار ميكنند و ميخورند و دستگير مي شوند و شكنجه مي شوند و محكوم مي شوند و مي شوند و مي ميرند بپيوندند ديگر آنها نه مي ميرند نه فرار مي كنند نه ميخورند نه دستگير مي شوند نه شكنجه مي شوند نه محكوم مي شوند نه مي شوند نه اعدام مي شوند


...تماشا كن خيابان را ببين آغشته با خون شد

ببين خون از دهان او چنان فواره بيرون شد


تماشا كن چه زيبا مرد آن دختر

تماشا كن, تماشا ميكند مارا ببين در لحظه آخر


تماشا كن, كتك خورد آن جوان از دست مامور قوي پيكر


تماشا كن چگونه باتومش را در هوا چرخاند

ببين او را كه گير افتاد و در چنگال ماموران وحشي ماند


ببين بيهوش شد آن زن

نديدي؟ضبط كردم من

دوباره ميگذارم تو فقط بنشين تماشا كن

تماشا كن تماشا كن تماشا كن تماشا كن تماشا كن تماشا كن

...


تماشا كرده ام ديگر بس است اين ظلم بي بنياد

تو گويي آسمان آبي و روياي سبز زندگي را برده ام از ياد

اگر او رفت اينك نوبت ما شد كه برخيزيم تا دنيا تماشاها كند ما را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 17:9  توسط مجید  | 

ترس از کثرت یا وحشت از وحدت

ملت عزیز ایران در طول قرن گذشته دو حرکت بزرگ آزادی خواهی رو تجربه کرده  است که هردو هم با شکست مواجه شده یکی انقلاب مشروطه و دیگری انقلاب اسلامی .البته مشروطه دستاوردهای زیادی داشته که تا امروز هم در زندگی ما موثره اما انقلاب اسلامی میشه گفت با شکست کامل مواجه شده و تنها حرکتی جاهلانه رو به عقب بوده است.

اما نکته جالب که بی ارتباط با حال و هوای این روزها مخصوصا در گفتمان جنبش سبز نیست علت شکست این دو حرکت کذا میباشد که کاملا متفاوت و دقیقا نقطه مقابل یکدیگر است.

انقلاب مشروطه به علت درگیر شدن فعالانش در به اصطلاح گپهای روشنفکرانه و اختلاف بین گروههای مختلف در حین مبارزه در باره آینده بعد از پیروزی هنوز به دست نیامده انقلاب وهمچنین فاصله گرفتن گروههای مذهبی از روشنفکران شکست خورد. به روایت ساده تر اون موقع گروههای مختلف که با هم اختلاف داشتند میگفتن هر کسی اول بشقاب شو بگیره دستش بعد بره سر سفره بشینه.

در انقلاب اسلامی اما برعکس میگفتن اول بزارین سفره پهن بشه بعد همه میشینیم و به طور عادلانه و مسالمت آمیز سهم هرکسی رو مشخص و بشقابشو میزاریم جلوش تا حالشو ببره .خب با همین استدلال همه گروهها با سلایق مختلف رفتند و پشت سر یک نفر به نام امام خمینی قرار گرفتند و از خواسته ها و افکار و ایدئولوژی هاشون با این استدلال که ممکنه به پیروزی انقلاب لطمه بزنه چیزی نگفتند به این امید که با پیروزی انقلاب و رسیدن به آزادی و یک نظام دموکراتیک اونها هم به خواسته هاشون میرسند و اونموقع میشینند و سر سفره انقلاب حرفهاشونو میزنند.

اما وقتی که همه چیز تموم شد و اسلامگرایان عزیز ابتکار عمل رو به دست گرفتند و دیدند اختیار این خوان نعمت گسترده  در دست اونهاست نیازی ندیدند که سایر گروههای دگر اندیش رو سر این سفره جا بدند و باقی قضایا

امروز در جنبش سبز دو جریان فکری اصلی که وجود داره و نگرانیهای اونها از ادامه جنبش و آینده اون که مخصوصا بعد از عاشورا با صدور بیانیه های مختلف و مستقل و بعضا مخالف هم به وجود اومده که البته قبلا هم وجود داشت ولی آشکار نبود به نظر من خیلی شبیه و ملهم از دو انقلاب گذشته کذا میباشد.

یعنی که امروز هم یک عده می گویند که اول بزارین سفره پهن بشه بعد سر تقسیم غذا صحبت مکنیم  وقتی که هنوز نه به باره نه به داره و معلوم نیست آینده این حرکت چی بشه و آیا به پیروزی برسیم یا نه صحبت کردن از نوع حکومت آینده و اینکه حقوق کروههای سهیم و معترض در حکومت آینده چگونه خواهد بود بی معنی است و باعث اختلاف و سوء استفاده حکومت و شکست جنبش میشود  یعنی همون بلایی که سر مشروطه اومد

وقتی حکومت با قدرت تمام به سرکوب معترضین ادامه میده و جنبش نیاز به جذب بیشتر مردم و نفوذ در نیروهای نظامی و کارمندان و... داره و هنوز باید رشد جغرافیایی واجتماعی داشته باشه خب در چنین شرایطی اگراصلاحطلبها یا روشنفکران دینی یا تکنو کراتها یا مجاهدین خلق یا بهاییان یا کردها یا سکولارها یا لیبرالها یا همجنس گراها یاسلطنت طلبها یا هر جریان فکری دیگه ای حرف خودشو بزنه و قرائت خودش از جنبش رو بکنه آیا چیزی جز ایجاد اختلاف و ضعف نصیب جنبش سبز خواهد شد.پس بهترین راه اینه که همه برن پشت سر یک نفر و با حمایت کامل از اون و ایجاد وحدت به مبارزه ادامه بدن ووقتی  این حرکت به پیروزی رسید مسلما حقوق تمام گرایشها و سلیقه ها با حاکمیت صندوق رای مشخص خواهد شد.

اما عده ای دیگه بر این باورند که ما یه بار گول همین حرفهارو خوردیم و این بلا سرمون اومد دیگه نباید یه اشتباه رو دوبار تکرار کرد بهتره هرکس همین الان بشقابشو بگیره دستش و بعد بره سر سفره بشینه جنبشی که از حالا به دگراندیشان بگه به خاطر مصلحت خفه بشین و چیزی نگین چون حکومت ممکنه از اون برای سرکوب استفاده کنه خب وقتی به پیروزی برسه بازم به خاطر مصالح دیگه ای میگه خفه شین و ...پس بهتره همین الان درباره حکومت آینده و حقوق اقلیتها و دگر اندیشان در اون صحبت کرد تا دوبار از یک سوراخ به گا نریم.

خب قضاوت در باره این دو دیدگاه با توجه به شرایط امروز و تجربه های تاریخی کمی مشکله اما جنبش سبز با حرکت های گذشته یک تفاوت اساسی داره که به نظر من مثل یک سپر فولادین اون رو در برابر انواع و اقسام آسیبها و تهدیدها حفظ میکنه و به اصطلاح اون رو ضد ضربه کرده و اون سطح آگاهی عمومی معترضان هست یعنی حتی بزرگترین اختلافات در اینجا با حرف زدن و صحبت کردن حل میشود و گروههای مختلف با گرایشهای متفاوت بدون تعصب حرف همدیگر را میشنوند و مهمتر از همه از یک دیگر یاد میگیرند و همه بدون پیروی از ایدئولوژی خاص به یک چیز ایمان دارند و اون اینکه شرایط موجود مطلوب نیست و باید تغییر کند و امکان تغییر هم وجود دارد .

تا زمانی که این باور در همه وجود داشته باشد و  همه برای ایجاد تغییر تلاش کنند و استراتژی اصلی همین باشد و در کنار آن تاکتیک اصلی هم استفاده از مناسبت ها برای تظاهرات میلیونی و فرسایش حکومت از این طریق در کنار تلکتیکهای بی شمار مبارزات بی خشونت باشد مطمئنا طرح و بحث این حرفها آسیبی به جنبش نمیزند بلکه باعث قدرت گرفتن آن میشود

پس اگه از این به بعد دیدین اقلیت های مذهبی یا جنسی یا هر دگر اندیشی حرفی زد یا بیانیه ای در باب جنبش سبز صادر کرد فوری نگید خفه شو که باعث سرکوب حکومت میشی اگه ما اختلافاتمون رو به رسمیت بشناسیم و خودمون خودمونو تحمل کنیم مطمئنا حکومت هم نمیتونه از این اختلافات سوءاستفاده کنه.

پی نوشت:مسلما تمام این حرفهارو نمیشد با زبان شعر بیان کرد بنا بر این نثر رو ترجیح دادم هر چند فکر میکنم قلمم زیاد روان نیست امیدوارم دانه معنی رو بگیرید و اگر در پیمانه اشکالی بود به این حقیر ببخشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 0:18  توسط مجید  | 

نفرین بر این جهل

نفرین بر این جهلی که خون آدمیزاد

ارزانتر از تلخنده ی عصیان ما شد


در ظهر عاشورا به جرم خنده ای تلخ

ضرب گلوله, ای خدا تاوان ما شد


جادو گران سرمست خندیدند و گفتند

لبخندشان پیراهن عثمان ما شد


با چاه باید گفت این درد را که امروز

ذکر عقیده علت زندان ما شد


وقتی که ظلم آمد در آغوش جهالت

عاقل ترين کس بین ما نادان ماشد



تاوان آزادي در اين خاك سيه پوش

تابوت خون آلوده ي مردان ماشد

+ نوشته شده در  شنبه 19 دی1388ساعت 13:8  توسط مجید  | 

قاصدک2

"قاصدک هان چه خبر آوردی        وز کجا وز  که خبر آوردی؟"

 

قاصدک بعد سی سال هنوز

ظلم و جور است در این خاک سیه قصه روز

باز با خون عزیزان وطن

تازه شد کام خیابان امروز

 

خواهرم خورد کتک از دست"مرد ریشوی شکم گنده زشت"

زن همسایه مان دیگر نیست

خواهرم دید او را آخرین بار که روی دیوار "مرگ بر مرگ" نوشت 

 

پسر دوست بابایم مرد

نقطه ای سبز از آزادی و صلح آخر جمله کوتاهش خورد

 

مرد تسبیح به دست  باتومی در دستش

با شقاوت می زد لاغر اندام جوانی که نمود حلقه ای در شصتش

 

پیر مردی میگفت:این جوانکها چه بیهوده امیدی که به فردا دارند

پیر زن اما گفت:-با صدایی که غمی پنهان داشت-نه امید است  خشم است که اینها دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 11:51  توسط مجید  | 

بهاي آزادي

شهر آبستن طفليست كه خون مي خواهد

مردم, آزادي از اين ظلم جنون ميخواهد

نتوان رفت به مقصد به سلام و به صلاح

مرد جنگي و سلاحي و قشون مي خواهد


خشم را داد بزن بر سر اين دشمن دون

تيغ بردارو وضو ساز برادر با خون

آتش كينه بر افروز كه امروز دگر

نوبت ماست كه سازيم خيابان گلگون


سر مان رفت اگر بر سر اين خاك چه باك

آب اگر نيست در اين دشت بر افلاك چه باك

بعد سي سال كه طوفان بلا بر ما تاخت

اينك از باد زبون بر خس و خاشاك چه باك



+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 12:17  توسط مجید  | 

سبز شو

گر شدي خسته ز استبداد ديني سبز شو

گر نمي خواهي دگر ظلمي ببيني سبز شو

گر نميخواهي در اين دنياي آزادو جديد

تو يكي در گوشه اي تنها نشيني سبز شو

گر كه مي خواهي درون باغ گلهاي جهان

هر گلي را دوست مي داري بچيني سبز شو

آخرين فرصت همين است اي برادر حركتي

كي دوباره روزگاري اينچنيني ؟سبز شو

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 19:0  توسط مجید  | 

سوز و سرماي زمستان ‌‌‌بادو طوفان خزان


در من بيچاره يكجا مي وزد


كم كم و آرام در انديشه ام خاطر آن كودكي ها ميخزد


خش خش برگ صنوبر زير پايم آن زماني كه كلاغ قار و قار از تيرگي ها مي سرود


شهوت بازي و ترس از مشق شب بازي مارا چه شيرين مي نمود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 16:22  توسط مجید  | 

تقديم به كسي كه هرگز نميداند تقديم به اوست


عشق را در گونه هاي سرخ معنا ميكنم

چون نگاهي سخت در آن قد رعنا ميكنم


مي فشارم آن تنت را گرم در آغوش خويش

بوسه اي هم بر لبان سرخ و زيبا ميكنم


جاي بوسه بر بلور نازك آن پوستت

چون زمستاني كه من در پنجره "ها"ميكنم


گر كه دستت را به دست من دهي زيباي من

در زمستان هم از آن احساس گرما ميكنم


عشوه و نازت خريدارم چه ميخواهي ز من

در مقابل قلب خود من مفت سودا ميكنم


تير بر دل ميزني و كار يوسف ميكني

گر خدا قسمت كند كار زليخا ميكنم


با نگاه خيره در چشمان معصومانه ات

خواهش نفساني دل را تمنا ميكنم


با كه گويم درد خود را كز دور هستم ولي

عشق بازي با تو در اوهام و رويا ميكنم


يا كه پنهاني بده در شب تو ما را بوسه اي

يا خدا داند كه خود را با تو رسوا ميكنم


يا مي از جامت بيفشان جرعه اي در كام ما

يا ز آهم آتشي اندر ثريا ميكنم

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 14:46  توسط مجید  | 

شعله هاي آتشش آتش به جانم ميكشد

اين چنين ناگفته هارا بر زبانم ميكشد


ميكشد من را به دنبال خودش تا ناكجا

آن كه خود مي دانم و ميداند آنم ميكشد


اين همه نا مردمي از دشمنان و دوستان

هرچه فحش و ناسزا را بر دهانم ميكشد


صبح و ظهر و عصر و شب وقت نماز

سوي مسجد اين دعا و اين اذانم ميكشد


لحظه هاي موذي بي انتهاي بي ثمر

اين بهار عمر را سوي خزانم ميكشد


قصه گوي پير شب چون قصه اش آغاز كرد

قصه را تا آخر اين داستانم ميكشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 14:23  توسط مجید  | 

حقيقت

چه تلخ است اين كه من اينگونه هر جايي شدم



در تمناي هر آغوشي تمننايي شدم



در نگاهم التماس عشق از هر چشم پست



در دلم نفرت ز هر آنچه كه هست
+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 16:20  توسط مجید  |